تبليغاتX
نگفته های باران


نگفته های باران

اشعار.ترانه ها و دلنوشته های محسن شعبانی MohseN Shabani

به نام خودش...

سلام...

چقدر اینجا بوی بهار میده...انگار اون بهار تلخی که هرگز دوس ندارم تکرار بشه برای وبلاگم لحظه لحظه تکرار میشده...خیلی وقته ...خیلی وقته برای وصال شما لحظه شماری می کنم و تولد ماه آذر بهونه ی شیرینی شده برای فراموش کردن تلخیای بهار من !

تولد نفسهای من ۶ آذره اما نفسهای من وقتی بوی محرم بوی حسین میادو میپیچیه توو کوچه ها و توو خیابونا حبس میشه...انگار دنیا همون لحظه اییه که  ما نبودیمو دنیامونو ازمون گرفتن و ما هنوز در حسرت یه دنیای زیبا هستیم و داریم توهم دنیارو نفس میکشیم٬ نه! دنیای ما این نیست انقدر زشت نیست ! دنیامونو خیلی وقته ازمون گرفتن ما تشنه ایم تشنه ی یه دنیای خوب! مثل همون حسین همون دنیایی که تشنه ی رستگاری ما بود نه آب !

ترانه ای که میخونید و احیانا با صدای بنده به صورت دکلمه میشنوین فقط برای کسیه که دلیل نفسهای منه: 

تقدیم به تو!:

خستم از تنهایی و آغوش درد٬تکیه گاه اشکم این آغوش نیست

                               گفته بودم باتو ام تا آسمون٬خاک دلسرد زمین آغوش نیست

 

پشت این تنهاییا ویرونیه٬ پشت این ویرونیا پنهون شدم

                           من یه عمره توی این بی سنگری٬ سنگر دردای بی درمون شدم

 

پشتمو آوارگی خالی نکرد٬لحظه هامو با جنون پر می کنم

                             هیچکس باور نداره بی تو من٬ زنده بودن رو تظاهر می کنم

 

پشتمو آوارگی خالی نکرد٬باوفا تر بود از چشمای تو

                      باز با این حال میگم بهترین٬ عشق ِ بی جرم و غرض چشمای تو

 

من برای عصمت چشمای تو٬ عمریه که لاف ایمان می زنم

                            گرچه با اعجاز تو کافر شدم٬ من به این کافر شدنها مؤمنم

 

گفته بودی از دل من توبه کن٬ توبه کن تا ازعذابت کم بشه

                          جای توبه سجده کردم رو به تو٬ تا مث کعبه دلت محکم بشه

 

بوسه هامو نذر گونت می کنم٬ تا هوای بوسه هات ابری بشه

                          موج دلتنگیو از توو صورتم٬ بوسه بارون تو بیرون می کشه

 

خیلی وقته این همه رؤیارو من٬ تا "سپیده" با خودم طی می کنم

                       هرشب این حرفو به رؤیات میزنم٬اون که فردا ازتو دل کنده منم

 

پستی و بلندیای زندگیم٬ شکل آغوش تو تن سوزه برو

                هرشب این حرفو به رؤیات می زنم٬ ماه من پیشم نمون روزه برو!!!

 

با وجود کوهی از رؤیا ببین!٬ پشتمو آوارگی خالی نکرد

                     درد من هرگز عذاب عشق نیست٬ خستم از تنهایی و آغوش درد!

             دانلود دکلمه ی ترانه ی آوارگی

آهنگ:Nocturne

آهنگساز:Yuhki Kuramoto

آلبوم:Refinement

پ.ن: دوباره سلام به شما دوستان عزیز٬خیلی وقته ازتون خبری ندارم فقط ماه آذر بود که بهم این جرئتو داد تا بتونم این ترانه رو که خیلی دوسش دارم و پل پیوند محکمی بود برای زیباترین آرزوی زندگیم به شما تقدیم کنم. دکلمه ی این ترانه هم با وجود تمام کاستی های صدای من و امکاناتی که در اختیارم بود آماده شد اگه از کیفیت خوبی برخوردار نیست به بزرگواری خودتون ببخشید.

پ.ن۲:این ترانه رو بعد از ترانه ی بهار نوشتم امیدوارم با تمام کاستی های فنی و معنایی که داره مورد قبول واقع بشه تمام کاستی هایی که خودم هم تا حدودی ازش با خبر هستم اما فکر می کنم در دایره ی احساس من بیشتر ازین ترانه نمیگتجید یعنی من هنوزلیاقت بهترین بودن رو ندارم.

پ.ن۳:زندگی بعد از تلخیای بهار تلخ تر گذشت اونقدر که زدم به بیخیالی و رفتم به جنگ کنکور! روزای سختی بود و شبای سخت تر! اما به بار نشست٬ من اون چیزی رو که میخواستم گرفتم و الان دانشجوی دانشگاه مازندران و در حال تحصیل در رشته ی علوم اجتماعی هستم ٬ درسته که بعد از سختی ها آسونیا هست و من بعد ازین اتفاق خوب همیشه به زندگی امیدوارم و این باعث شد اتفاقای خوبتری هم برام بیفته...اما همیشه این شعر روزبه سر زبونمه که میگه:نمیدونی چه آشوبم/ازین آرامش خونه/ازین رویای شیرینی/که میدونم نمیمونه...

من دیگه به رویاهای شیرین دل نبستم که نگران دل کندن ازشون باشم فقط حسشون کردم و هنوزم انگار باوجود دل نبستن میترسم میترسم رویای شیرینم تلخ بشه

پ.ن۴:قبل از تمام این رویاها سپیده ای توو شبای بی کسیم طلوع کرد و خیلی زود رو به افول گذاشت کسی که خیلی تحقیر شد کسی که گرچه خاشاک عاطفه ای بیش نبود اما من انسانم میفهمم چه کرد و من چه کردم فقط دوس دارم برای آخرین بار ازش حلالیت بطلبم با اینکه هیچ حسی بهش نداشتمو ندارم! برای اینکه هزار بار به او گفتم برام هیچ حسی شبیه زیباترین آرزوی زندگیم نیست اما اون خیلی خوب بود با اینکه خاشاک عاطفه ای بیش نبود!!! خواهرم تا ابدم خواهرم باش نه بیشتر!

پ.ن ۵: و زیباترین آرزوی من به خاطر وجودت توو این دنیا ممنونم... به خاطر مرامت٬ به خاطر چشمات !!!

به زیر سقف این خونه/منم مثل تو مهمونم/منم مثل تو میدونم/توو این خونه نمیمونم/رها اعتمادی

همین !

همیشه موفق بمانید

نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390| ساعت | توسط محسن شعبانی|

به نامش...

بهار آمد...با تاخیر...

سلام و درود بر همه ی دوستان

 خداوندا...به همه ی ما که در مقابلت هیچ هم نیستیم... دلی پاک...عشقی استوار...همدلی مهربان و جسمی سالم عطا کن...و یاریمان کن با این لطف بزرگت حقیقت تو را بشناسیم و تا همیشه به وجود تو به نگاه تو ایمان داشته باشیم...توئی که اگر بخواهی میتوانی مرا به من... مرا به عشق... مرا به تو... برسانی حتی اگر غیر ممکن باشد من! به تو به این نیروی لایزال ایمان دارم...کاری کن تا همه سالم زندگی کنیم...در کنار هم باشیم...افکار دست وپاگیر دست و پای زندگیمان را  به هیچ و پوچ زنجیر نکند...خلاصه اینکه عاشق باشیم و عشق بورزیمو زندگی را زندگی کنیم...تو میتوانی فقط تو میتوانی مارا ما کنی مارا از هم جدا کنی مارا عاشق کنی...این سال نو را برایمان نیکو گردان مثل همیشه که تو خوب بودی و ما با بدیهامان قاعده ی خوبی ات را بهم میزدیم و منتظر میماندیم تا دوباره تقدیرمارا به خوبی رقم بزنی...

عاشقتم خدای من...خیلی خدایی...

و ترانه ای که  گلایه می کند از...

چه ساده ازمن وعشقم گذشتی

چه سخته یاد اون حرفا نیفتم

همه دنیا شنیدن بی تو هیچم

همه دیدن به یک دیوار گفتم

 

به دیواری که رخت دل تنش داشت

به احساسی که با سرما عجین بود

میون آسمون بودم به عشقش

نفهمیدم دلت اهل زمین بود

 

به عمق اون سیاهی شک نکردم

که شاید چشم تو عین یه چاهه

منو گم می کنی وقتی میونه

دل و رنگ چشای تو یه راهه

 

نمی دونستم این شعرا تمومش

برات اغراق وتشبیه وکنایه س

نگو من یادگاری می نوشتم

رو دیوار دلی که شکل سایه س

 

بهت گفتم که بی چشمات هیچم

چرا فک کردی من اغراق کردم؟

منو تنها گذاشتی لحظه ای که

یه عمری رو به تو مشتاق کردم

 

مسیر عمر ِخالی از توروعشق

چه بیرحمانه باتشویش پر کرد

تپش های دلم رنگ صدای

سکوت ِکهنم و میگیره برگرد

 

بیا برگردازاین حسی که داری

نمیشه فک کنم بی روح و سنگی

باید حتما بمیرم تا بفهمی

که میتونی تو با مرگم بجنگی؟

 

ببین دنیامو دادم دست تردید

نشستم بین خواب و واقعیت

شبا همسنگ رویای تو میشم

تموم روز تنها با یه حسرت

پ...ن:دوباره سلام به همه...امسال توو این مدت کم اونقدر روزای خوب و بد رو باهم تجربه کردم که اصلا از تصور برام خارج بود...متن بالا رو بداهه نوشتم و اصلا نخواستم هنر نمایی کنم حرف دلم بوده و نه اونقدر توو این روزا شاد بودم و نه اونقدر غمگین که بخوام نثری خوب و احساسی بنویسم...ترانه هم ترانه ای  هست که با بند بندش زندگی کردم...و برام عشق ... جدایی...و وصال بوده و هنوز هم توی زندگیم بند آخر این ترانه رو زندگی می کنم...امیدوارم بتونم با این ترانه حتی یک لحظه با احساسات پاکتون شریک باشم...امیدوارم سالی سرشار از سلامتی...عشق وامیدواری رو تجربه کنید و این خدای همیشه در صحنه رو از یاد نبرید که هرچی داریم از اونه... بی تعارف بگم سال ۸۹ بدترین سال زندگیم بود

پ...ن۲:مگه میشه عاشقت نباشم؟به خاطر همون خدایی که یه ذره هم بهش اعتنا نکردم(اشتباه کردم) دوست دارم...می خوام همه ی دنیا بدونن یه روزی یه کسی اونقدر عاشقت بود که اگه فراموش  بشه فراموشت نمی کنه مطمئن باش تمام اتفاقاتی رو هم که انتظارشو نداریم خواسته ی ما بوده...اگه من عاشق تو ام حتما ته ته قلبت خواستی... غیر منتظره نیست که بگم عاشقم شدی  حتی دوری ما هم فقط یک نمایش کمدیه وقتی در قلبم محصور تر از همیشه آزادی و در بند عشقت پرواز می کنم

دارم دستاتو میگیرم٬که قلبم باتو قسمت شه/یه روزی باید این رویا٬برای من حقیقت شه روزبه بمانی 

پروانه ها وقتی که می سوختن٬تقدیرتو دوختن به تقدیرم/هر وقت دلت میگیره میسوزن٬هروقت دلت میسوزه میمیرم حسین صفا

صبرکن!!!این تمام حرفم نیست٬تو نباید دعای من باشی/از خدا خواستم موافق بود٬میتوانی خدای من باشی دکتر افشین یداللهی

کسی نمانده پا به پای من٬مگر غمی که خانه زاد توست/مگر صدای سرمه ریز من٬که شعر سر به مهر یاد توست اهورا ایمان

من جهان بینی ندارم٬ من الفبای جدیدم٬/من فقط عشق من فقط تو/من به آرامش رسیدم مهیار کاظم زاده

آغوش ِ زمستانی ِ تنهایی ِ من هیچ/پاییز ِ نگاه و اشک ِ دریایی ِ من هیچ/اینها که غمی نیست نه، من دلخور ازاینم/گفتی که بهار ِ با تو رویایی ِ من هیچ(محسن شعبانی) رباعی.

 حتما به انجمن مجازی ترانه سراها هم سر بزنید...آینده ی خوبی رو در سطح اینترنت برای این پایگاه میشه پیش بینی کرد...به تازگی کتاب الکترونیکی اعضای این سایت هم منتشر شده...امیدوارم با عضویت در این سایت هم به پیشرفت خودتون و هم به پیشرفت این سایت کمک کنید.

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390| ساعت | توسط محسن شعبانی|

به نام تو...

روز ها فکر من اینست و همه شب سخنم***که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

زکجا آمده ام آمدنم بهر چه بود***به کجا می روم آخر ننمایی وطنم(مولانا)

آه ای خدای من...بغض تمام وجودم را گرفته هر شب و روز به خودم میپیچیم که این همه حسرت را بپیچانم...به جایی رسیده ام که احساس می کنم چقدر نمی فهمم...چقدر چیزهایی هست که باید بفهمم و چقدر چیزهایی بوده که باید می فهمیدم و نفهمیدم...روز هایی بود که تا مرز به تو رسیدن رسیدم آنقدر رویایی در آسمان تو اوج گرفتم که همانقدر رویایی دوباره به زمین سقوط کردم!نوری که در دلم می توانست راه این زندگی را روشن کند هبوط کرد و در غربت زمین تنهایم گذاشت و من زمین گیر تنهایی مفرط خود شدم ... پناهم آغوش ترک خورده ی برهوتی است که شب... در آن طلوع آفتاب را نمی بیند ... مهتاب از آن روی برگردانده وسیاهی مطلق تنها رنگ روزگار سیاه من است...سکوت تنها حرفی است که از سنگ ریزه های سرد و بی نوراین زمین ترک خورده  به گوش می رسد...هوا سرمای سوزناکی دارد...دستم را هیچکس نمیگیرد...جز دست دیگرم...آن هم برای اینکه خودش را از فرط سرما گرم کند و بس!!!

چشمانم را به این سیاهی مطلق میدوزم...حتی ستاره ها هم از من بریده اند...این چه برهوتی است که ستاره در آسمان آن جایی ندارد؟

از برهوت من تا ملکوت تو چقدر راه مانده؟واقعا اینجا کجاست؟انگار پس از آن سقوط فراموشی گرفته ام!چقدر سوال بی جواب دارم...چرا همصحبتم بخار نفسهای اجباری من شده؟چرا تکیه گاهم این زمین بی آب و علف است؟

فقط این را می دانم که اگر همین زمین فرستاده ای از تو برای من داشت ...من دیگر من نبودم واین زمین دیگر زمین نبود!

من ما شد و زمین بهشت...

می توانستی مرا همیشه در جهنم آغوشت ببینی که بهشت را لمس می کنم...فرستاده ی تو نمادی از تو می شد برای پرستش...برای تمرین بندگی کردنت...و آماده شدن برای مرگی که زندگی در کنار تو را به ارمغان می آورد.

اما اکنون چه؟

اکنون!مرگ...ترس است...ترس از اینکه مجازاتم کنی...به جرم جهل...به جرم اینکه فرصت نفس کشیدنت را به باد دنیایی دادم که معنی واژه اش یعنی "پستی"دنیای به این بزرگی یعنی پستی!من چقدر پست بودم که به این پستی تن دادم؟!

به این همه آرزوهای دور و دراز دل دادم...احساس می کنم هر چه آرزو می کنم به اندازه ی همان آرزو از تو دور می شوم!چه دیر فهمیدم که تو منشا تمام وجود هستی...هستی!

که اگر تورا آرزو می کردم به تمام آرزوهای داشته و نداشته ام می رسیدم!!!

من برای به حقیقت تو رسیدن حاضرم دیوانه تر باشم...فقط دستانم را بگیر...آتشی که در جانم روشن است را خاموش کن...بند تردید را از این پای برهنه و زخمی دلم باز کن و برای دست و پای شکسته ام مرهم عشق بیاورتا بی پر و بال پرواز کنم که اگر تو باشی محال این دنیا را به ممکن تو تبدیل می کنم.

اکنون که طوفان یکسال از پیش چشمانم با یک چشم بر هم زدن گذر کرد...به یادم آوردم که سالگرد تولد نفسهای من است...یعنی فرصتی دوباره تا در اینجا دست و پا بزنم و تو را فریاد کنم که می دانم این آشفتگی را دوست داری...هنوز هم فرصت دارم تا از تو بخواهم وتورا بخوانم که تنها تو خواستنی و خواندنی و ماندنی ترین وجود ی هستی که وجود دارد...کمکم کن...هنوز هم برای این فرصت از تو سپاسگذارم.

ترانه ام برای تو...ای خدای بزرگ:

 

چشامو لحظه ای روبه تو بستم

که عمری روبه روی غم نشستم

چقد می ارزه بی تو زنده بودن؟

که عهد با تو مردن رو شکستم

 

به من از قیمت روزی بگو که

غروبش بی تو پایانی نداره

نمیشه توو شبای عاشقی رفت

که لبریزاز نگاهت شم دوباره

 

به من از اشتباهایی بگوکه

دل تنهاییامو می سوزونه

حقیقت رو نشون من بده تا

دروغای خودم یادم بمونه

 

هنوزم رد پامو میشه حس کرد

رو دست جاده ی آوارگی ها

منوپنهان کن از دیروز حسرت

که پیدا شم توی آغوش فردا

 

چقد می ارزه بی تو زنده بودن؟

چقد باید به موندن باج دادن؟

چقد باید بلرزه پای رفتن؟

                                       به عشقت حکمی از اخراج دادن؟

پ...ن۱:سلام به دوستان عزیزم....معذرت می خوام که مطالب طولانی شد...دلم تنگ شده بود برای به روز کردن وبلاگ برای همین زیاد شد!

پ...ن۲:درمورد مولانا فکر می کردم...اینکه این انسان بسیار وارسته با این شعر داره چی میگه؟در اون جایگاه و با اون سیر و  سلوک عرفانی باز هم از خودش غافله یا داره به ما ها گوشزد می کنه که کار اصلیمون در این دنیا چیه...

پ...ن۳:راستش یادم رفته بود که امروز تولدمه...اما بالاخره یادمون انداختن که ما هم هستیم!میلاد تمام متولدین آذر ماه رو تبریک میگم...امیدوارم از این به بعد سال خوبی رو داشته باشن...واسه من که سال جالبی نبود(نه امسال سال من نیستو!!!)

پ...ن۴:دوس دارم تولدمو تو برام بگیری...دیگه شوقی ندارم برای جشنی که تو برگزارش نمی کنی...آرزومه...چشمات فقط یه دلیل برای دل سپردنمه...چه بی رحمانه زیبایی!!!

ای تو که همیشه از دوری ات حالم خراب تر از خرابه های تمام این دنیاست...

الان خرابم.این چه پاییز دردناکیه که حتی بی تو بارون هم نمیباره!!!

دنیای این روزای من همقد تن پوشم شده***اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده(روزبه بمانی)

می خوام از فکر تو رد شم مگه دلشوره میذاره***توو بارون میشه آروم شد ولی بارون نمیباره(یاحا کاشانی)

و بیتی از غزلی که بعدا خواهید خواند:

نقش مُهر و نقش آتش برلبم بر جان کشیده***آن که بر ماندن در این دل خطی از بُطلان کشیده(محسن شعبانی)

ببخشید خیلی نوشتم...همیشه موفق بمانید

 

 

نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389| ساعت | توسط محسن شعبانی|

 

...به نام تو

دنیا به آخر نرسیده اما

دنیای من به آخرش رسیده

چه سخته دنیاتو کسی ببینی

که توی دنیاش توروراه نمیده

 

بی تو نفس حبسه تو بند تردید

زندون دلبستگیمون باز شد

کیلید گریه قفل بغضو وا کرد

با ناله های من هم آواز شد

 

حقیقت دلامون عاشقی بود

ندیدی و نخواستی قانع بشی

چقد باید عشقمو جار می زدم

که وقت رفتنم تو مانع بشی

 

با سنگ ناصبوری شیشه های

صبروتحمل و زدم شکستم

سنگ صبور من بیا تو بشکن

سد غمی که روبروش نشستم

 

نمیشه بی تو بودنو بفهمم

یه آسمون جواب بی سواله

دلم زمین گیر دلت شد اما

 این دلته که خیلی بی خیاله

این ترانه را می توانیددر سایت ترانه سراها بخوانید ...منتظر قلم رنجه ی گرم شما در سایت هستم...

  http://www.tarane-soraha.ir/post-117.aspx

همیشه موفق بمانید

نوشته شده در جمعه دوم مهر 1389| ساعت | توسط محسن شعبانی|

 تو...

این شعر تکمیل نیست...موقتا برای مجادله هایی که با بنده و همکار ترانه سرایم رخ داده بود گذاشتم. همین.

هاله ای سنگین ازامواجُ صدا

دور می شد دور از پندار ما

چشم ها دیدار حق می خواستند

در پی حق یک به یک برخاستند

تا حقیقت سفره ی دل واکند

با نگاهش عشق را دریا کند

عشق ظاهر بود و نفرت ناپدید

روح نفرت را به دلها می دمید

***********************************************

ظاهرعاشق باطن ازخالق به دور

جاهل از عشق و لبالب از غرور

حق دلی آشفته حال و خسته داشت

عشق مغرور از توهم جهل کاشت

باغ دنیا تیره شد از یک درخت

این درخت جهل ونادانی ِسخت


::ادامه مطلب::
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389| ساعت | توسط محسن شعبانی|















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت